باز اين دل سرگشته من

ياد آن قصه شيرين افتاد:

بيستون بود و تمناي دو دوست.

 آزمون بود و تماشاي دو عشق.

در زماني که چو کبک ،

 خنده مي‌زد "شيرين"

تيشه مي‌زد "فرهاد"!                              منبع :اینترنت