مهر بی پایان
🌹🍀🌹
مهر بی پایان
می نوشتم از تو آن شب دیده ام باران گرفت
می سرودم از ته دل بی تو جان افغان گرفت
در خیـالم می کشیـدم نقش رویـاییِّ تو
موج افکار مرا امواجی از طوفان گرفت
یـاد آن ایـام خوش را در دلم می کاشتم
خاطراتم رنگ احساسی ز تابستان گرفت
آن بـه آن در بــاغ دل پیـدا و پنـهان مـی شدی
بی سر و سامانی ام آهنگ خوش الحان گرفت
بـا امیـدی پـر کشیـدم سوی کـوی مهـر تو
در هوای عشق تو دل مهر بی پایان گرفت
غربت و هجران عجب دردیست در گلزار عشق
هرکه عاشق شد یقین ،آن درد بی درمان گرفت
با شفیعی کم بگو از مشکلات درد هجر
از ازل او آرمـان عشق را بـا جان گرفت
علی شفیعی - اصفهان ٢٣/ ۱۰/ ٩٨
🌹🍀🌹🍀🌹🍀
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم دی ۱۳۹۸ ساعت ۱۰:۷ ب.ظ توسط علی شفیعی
|