دمیده ز فجر نگاهت مهر یزدانی   

ربوده دلم را به غمزه های پنهانی

کشیده ز نرگس مستت، نور دریا فام
زدوده ز رخسار دل ، غم و پریشانی

تو ای پریوشٍ آسمانٍ دیده ، بتاب
سراچه ی دل ما را ، نما زرافشانی

اسیر کمان و کمند نگاه توام
کرم نما ، به دیده فرود آ ، به مهمانی

گمان مبر که دل شویم از تماشایت
به هر نگهی دمد  از سینه ، آه سوزانی

ز اختران  شب آرا  نچیده ام هرگز
سکوت تلخ شبم را.، تو نور بارانی

بدان که آرامش خاطر شفیعی را
خیال موج نگاه تو کرده توفانی

علی شفیعی - اصفهان ٩ / ٣ / ٩٧👈