بی تو جانا در تب و تابم بیا
عمر من ! خورشید نایابم بیا

غافل و بی خانمان و در به در
غرق درامواج و گردابم بیا

آتشی از سینه ام شد شعله ور
مرهم و درمان نایابم بیا

کاخ عشق و عاشقی ویران مکن
قبله گاه و نور محرابم بیا

آن چنان فریاد درنایم شکست
از سکوتش، شعر کمیابم  بیا

ای شفیعی برد باری پیشه کن
روح من! ریحان شادابم بیا

علی شفیعی - اصفهان ۱۶/ ٢/ ٩٧