"آرام جان"

بی تو ای آرام جان بیمارم امشب
آتش آهم شده  غم خوارم امشب

بی کس و کارم خورم اندوه وحسرت
تا طلوع چشم تو بیدارم امشب

طالع ظلمت زده تا کی سراید ؟
وصف جانکاهی ز حال زارم امشب

پر شده آزردگی ها در درونم
دیده پرخون می کنم ، می بارم امشب

باغ احساسم شده ویرانه وخشک
تشنه ی یک جرعه عشق یارم امشب

سفره ی دل را گشایم گر زمانی
جوشد از آن خون بی آزارم امشب

ای شفیعی ناله کم کن شادمان باش
می دمد خورشید گل رخسارم امشب

علی شفیعی - اصفهان ٨/ ٢/ ٩٧