آرام جان
"آرام جان"
بی تو ای آرام جان بیمارم امشب
آتش آهم شده غم خوارم امشب
بی کس و کارم خورم اندوه وحسرت
تا طلوع چشم تو بیدارم امشب
طالع ظلمت زده تا کی سراید ؟
وصف جانکاهی ز حال زارم امشب
پر شده آزردگی ها در درونم
دیده پرخون می کنم ، می بارم امشب
باغ احساسم شده ویرانه وخشک
تشنه ی یک جرعه عشق یارم امشب
سفره ی دل را گشایم گر زمانی
جوشد از آن خون بی آزارم امشب
ای شفیعی ناله کم کن شادمان باش
می دمد خورشید گل رخسارم امشب
علی شفیعی - اصفهان ٨/ ٢/ ٩٧
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت ۱۳۹۷ ساعت ۴:۲۰ ب.ظ توسط علی شفیعی
|