خط عشق
کسی با شهر غمها آشنا نیست
چو قلب من دلی محنت سرانیست
ز آه آتشینم شعله ور شد
هر آن قلبی که کانون صفا نیست
چو قلب من دلی محنت سرانیست
ز آه آتشینم شعله ور شد
هر آن قلبی که کانون صفا نیست
عطش آلوده از جام محبت
بنوشم جرعه ای کان را فنا نیست
بهشت خلوتم سرشار رازی است
که آن دم محرمم باد صبا نیست
به صد واژه تورا می خوانم امشب
که رمز عشق بی شور و نوا نیست
هر آن کس را که مشقش خط عشق است
هراسی از غم و درد و بلا نیست
شد اقیانوس عشقم بیکرانه
که موج عاشقی را انتها نیست
شفیعی ساکن کوی وفا باش
که بد عهدان عالم را صفا نیست
علی شفیعی - اصفهان ۱٧/ ٢ / ٩٧
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت ۱۳۹۷ ساعت ۴:۱۴ ب.ظ توسط علی شفیعی
|