باز باران می سراید  قصه ای از زندگی 
می نوازد با ترانه شور و عشق بندگی

زیر باران گفتن ناگفته ها و درد دل
موجی از شادابی و شیرینی گویندگی

چشم هایم ابری وچون آسمان  بارانی است
باغ احساسم شکوفا گشته با بالندگی

بی سروسامانی و آشوب های دم به دم
می تراود از دلم با سوزش و سوزندگی

یک نگاهت آتش آهم فروزان کرده است 
بینوای یک شعاع آنم و تابندگی

باشفیعی داستانی دارد این چشمان تو
نالد او فرهاد وش در بیستون زندگی

  علی شفیعی - اصفهان ۱٩/ ۱ /٩٧