جمعه شد لبریز عشق و بیقرارم بیشتر
درکمند روح سبز انتظارم بیشتر


کودکی بودم کنون درسالهای پیری ام
درطواف کعبه ی سیمای یارم بیشتر

 


هرکجا می گردم وسرمی زنم صحراوکوه
غصه هایم قصه شدتا خون ببارم بیشتر


بادوصد دلواپسی در کوچه های انتظار
ندبه خوانم دسته های گل گذارم بیشتر


آفتاب پشت ابراینک برون آ تا که من
بانگ تهلیل ودعا از جان برآرم بیشتر


ای شفیعا شام غیبت را سحر نزدیک شد
جام جم لبریز کن تامحو یارم بیشتر