گلستان شعور
گلستان شعور
من بشارت می دهم از علم و نور
از دبستانم، گلستان شعور
بوستانی پر زگل های قشنگ غنچه های تیزهوش رنگ رنگ
آبشار نوری از هر دل روان دیده ی هر غنچه ای رنگین کمان
جملگی خوش رو و خوش اندیشه اند نونهالانی که شیر بیشه اند
فکر علم اندوزی و دین داری اند در تلاش و جهد مرد کاری اند
آری آنان چشمه های جاری اند آسمان روشن بیداری اند
حال بشنو یک به یک شرح و بیان از مدیرش اصغر بهرامیان
رادمردی بردبار و با خدا زیرک و دانشور و دردآشنا
جانشینش خانم اسلامی است قاطع و قانون گرا را حامی است
رهبر آموزشی کچویی است با تبسم اهل نکته گویی است
باقری فناور است و با هنر از همه فناوران ممتازتر
خسروی در مشورت اهل نظر غافلان را ره نماید از خطر
بازوی اجرایی اش اعرابی است بانویی خوش خلق و با آدابی است
اولی ها را معلم قادری است آری او آموزگار ماهری است
دیگری عمانی است آموزگار با محبت می دهد درس انار
حیدری بر دوم است آموزگار او همیشه می دهد درس بهار
رنجکش آموزگار دیگری است با متانت بچه ها را مادری است
می دهم بر سومی ها این نوید با سعیدی بختشان گردد سپید
آن دگر باشد سلطان الکتاب می دهد هم درس قرآن هم حساب
چارمی ها را حسینی اوستاد درس او آیینه ی مهر و وداد
چار دیگر را بدان آموزگار مجتهد باشد متین و باوقار
پنجمی ها را کریم آباده داد درس اندیشیدن و درس جهاد
پنجم دیگر امینی با امید درس را گوید با رمز و کلید
حیدری ششم را آموزگار درس او آیین و رسم روزگار
دیگری شهیاری است و با صفا او که همواره دهد درس وفا
درس یغمایی قرآن است و دین شرح و بسط جمله آیات مبین
با دو صد دقت دکتر طاهری هر که را درمان کند چون ساحری
می شود محمدی هم دستیار در سلامت تا حساب و نظم کار
هان رئوفی را نگر با صد هنر می نگارد شکل خورشید و قمر
زنگ ورزش هست باشاهی متین بازی و شاری با درسش قرین
از تقی زاده بگویم بی ملال او که اهل دانش است و با کمال
با ضیایی چشم ما روشن شود جیب ما با حکم او گلشن شود
از غریب و از امیرزاده بدان بی رقیب و پرتلاش و کاردان
ای شفیعی شاعری را کن تمام عشق تو تدریس و درس و السلام